|
توجه توجه از این پس میتوانید با عضویت در خبرنامه ما از به روز رسانی این وبلاگ باخبر شوید |
اگر خوندی خوشت هم اومد نظر هم بده عزیزم خوشحال میشم حضور گرمت را بین خودمان حس کنم
|
توجه توجه از این پس میتوانید با عضویت در خبرنامه ما از به روز رسانی این وبلاگ باخبر شوید |
گاهی وقتا يه سری حرفا داری که می مونی بگی يا نه
گاهی وقتا تو گرفتن تصميم مردد ميشی
گاهی وقتا از آينده می ترسی
گاهی وقتا می خوای٬ اما خودت رو می زنی به نخواستن
گاهی وقتا هراس از اون چيزی که نمی دونی٬ باعث ميشه دل و دستت قفل بشه...
گاهی وقتا...
وقتی با خوم خلوت می کنم٬ هنگ می کنم... چون به هر چيزی که فکر می کنم٬ آخرش بن بسته...
ياد اين شعر به خير...
وسط يه ضربردم٬ خونــه به دوش و خستــه
توی چهارراهی که از٬ چهار طرف بن بسته
وقتی با خودم خلوت می کنم٬ به اين فکر می کنم که چرا من اينطوری ام؟ چرا؟ لعنت به اين
عوامل محيطی...
وقتی با خودم خلوت می کنم٬ می بينم جا مونده ام٬ از روز و روزگار... شايد به ظاهر مشخص
نباشه... اما با خودم که تعارف ندارم٬ دارم؟ به قول معروف از اينجا مونده٬ از اونجا رونده... يا شايدم
از اينجا رونده٬ از اونجا مونده... کسی چه می دونه...
وقتی با خوم خلوت می کنم٬ حس می کنم که بايد بکنم و برم٬ بايد جدا بشم٬ يا از اين وضعيت٬ يا از
زندگی... به قول داييم که ديگه يه مقدار لهجه اش عوض شده٬ khelaaaas...
وقتی با خودم خلوت می کنم٬ می بينم که روزگار می تونست مهربون تر باشه٬ می تونست کاری کنه
که ما هم لذتی ببريم... می تونست يه ذره اينطوری نباشه... به کی برمی خورد؟ به کجا برمی خورد؟
والا به خدا طوری نميشد... شايد اينم جزيی از مکتوب باشه٬ مگه نه؟
خسته
از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودان می خواهم
بر حسرت دل اگر نیفزا یم آسایش بیکرانه می خواهم
پا بر سر دل نهاده می گویم بگذ شتن از آن ستیزه جو خوشتر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن از بوسهء آتشین او خوشتر
آنکس که مرا نشاط و مستی داد آنکس که مرا امید و شادی بود
هر جا که نشست بی تامل گفت " او یک زن ساده لوح عادی بود"
می سوزم ازاین دوروئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسهء جاودانه میخواهم
در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشهء آن دو چشم رویائی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم
دیگر به هوای لحظه ی دیدار دنبال تو در بدر نمیگردم
دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم
ای زن که دلی پر از صفا داری از مرد وفا مجو،مجو ،هرگز
او معنی عشق را نمی داند راز دل خود به او مگو " هرگز "
« دانهء توهّم »
تا کنون ....
در شب دانه ای کاشته ای....؟
.دانه ای !...
نه برای فروش، چنان که بازاری بخوانندت
نه برای سدّجوع ، چنان که گرسنه ای نیازمند بخوانندت
نه برای وظیفه ، چونان که آبروی دیگران راگران تر بسنجند
دانه ای ....
برای کاشتن !
آنگونه که تو خود دوست خواهی داشت
در زمینی که تو خود ، پسند خواهی کرد
و در فصلی از آغاز .....
*
و باغبان خواهی شد !
هوایش تو ....
بارانش تو ....
آفتابش تو ....
و سبز خواهد شد !
ریشه اش با تو ....
ساقه اش با تو ....
گندمش با تو ....
امّا..... نه برای تو !
نه برای تو !
که تو نیز چون دیگران
داس در دست ؛
در انتظارِ زمان ِ قتل ِ رسیده هایی
و سر مست از بوی خوش نان ؛
و طعم گس ِ خون ؛
و قافیه های عشق .....
*
پس هرگز ....
نخواهی چید !
که هیچ شوکرانی
چیدنی نیست .....
*
امّا .....
ذهن بی قرار گندم
داس را ....!
سرخ تر از بوسه های سبزت خواهد دید
! و بی رحم تر از شبنم ِ معصوم ِ دستهایت
*
و تو باید باز گردی .....
باز گردی و رها کنی
و رها شوی ....
همچو همان شب .....
که آغازین بود دستهای مهربان تو
برای کاشتن دانه ای
که هوس نبود ....
باج نبود ....
نفس بود !
زلال تر از نماز ....
و تلخ تر از شراب !
*
و
تو
تنها ....
و تنها خواهی ماند !
دوباره .....
ایستاده در بطن شب ؛
و سر مست از چاوش سفره ای خالی
و در تکرار ِ زمینی که
بهار ِ خاموشش ؛
خفه ات خواهد کرد .....
.........
یاسمن ![]()
من عطر یاس خوش بو ندارم
در باغ رویا شب بو ندارم
قایق زیاد است اما برای
به تو رسیدن پارو ندارم
به تو رسیدن شاید طلسمست
من هم چراغ جادو ندارم
اما دلیل نام کتابم
تا که تو نیستی من او ندارم......................
خود کشی
یکی به دنیا میاد " یکی از دنیا میره
یکی دلش می خواد باشه "با اینکه داره میمیره
یکی می خواد زود تر بره" تو نا امیدی اسیره
امان از اون روزی که دل " آرومو کم کم بمیره
من هم یه روزی نا امید " فکره سفر زد به سرم
گفتم برم شاید دیگه " غم نباشه هم سفرم
تا پای کار رفتم جلو "یه دنیا قرص تو بغلم
قرصا تو آب حل می شدن " نوشیدن کار آخرم
معجون مرگ به دستم و آمادهء این سفرم
اما یه هو یادم آمد " چشمای خیس مادرم
من میرم و با رفتنم " زندگی پایان میگیره
چراغ خونمون ولی با رفتن من می میره
قید عبور و می زنم " این شده فکر آخرم
می خوام که زندگی کنم
فقط به پای مادرم"
فقط به پای مادرم....................
معجزه
میخوام از هیچ به هر حادثه ای پل بزنم
با نگاه قاصدک به رقص ِ باد زُل بزنم
می خوام از دامن گُل گل شدهء دشت بهار
بند ِ ناف ِ برکتو ، با عطر گندم بزنم
می خوام از شیشه ء بی رحم ِ دو دست ِ پنجره
با لبای ِ بوسه بسته به بهار توک بزنم
بگم از اوج ِ پرستو ، بگم از دونه و آب
حرفی از پنیرک و کلاغ ِ رسوا بزنم
می خوام از سوز ِ غریبی گُم بشم تو جاده ها
رو تن ِ سراب ِ آینه نم ِ بارون بزنم
بگذرم از شب ِ قصّه، رد بشم از صاعقه
خواب ِ افسانه بشم ، به کوهِ قاف سر بزنم
دور بشم از هر شکایت ، بشکنم سکوت ِ درد
برسم به شهر ِ میلاد ، معجزه جار بزنم
می خوام از تور ِ سپید و حجلهء هر نو عروس
بوی خوشبختی بدزدم ، عشقو فریاد بزنم
جای ِ حسرت ، جای ِ غصّه ، جای ِ هر کاش و اگر ،
غزلی نخونده باشم ، پرسه بر دل بزنم
« یاسمن »
· بارون می باره امشب "بارون می باره نم نم
· توی نگاه دریا " افتاده عکس مریم
· مثل نزول بارون " به دل نشستی کم کم
· شده عجین با دلم " چشمهای خیس مریم
· دیگه توی زندگیم "نمونده غصه و غم
· از وقتی که یکی شد " راهم با راه مریم
ســـــــــا يهء عشق
من قطره ام من قطره ام در بحر طوفان زاي تو
من گـــــــــــوهرم من گوهرم در ديدهء بيناي تو
دفتر بُدم دفتر بُدم از دانش و فضل و هـــــــــــنر
دريا شدم دريا شدم از ســــــــــاغر و صهباي تو
گم گشـــــته ام در عشق تو دل را بتو بسپرده ام
آواره و سرگشـــــــــــته ام در دامن ِ صحراي تو
در رگ رگ انديشـــــه ام جوش تمناي تو هست
شادي يي دل باشـــــــــد مدام از آن رُخ زيباي تو
در جــــان من آيينه يي اي عشق روزافزون من
الهام شعر ناب من آن نرگس شهـــــــــــــلاي تو
شد شــــــــــوره زار اين تنم سرسبز از باران تو
در تار و پودم شد روان مهر نشــــــــاط آراي تو
بر من تجلي كـــــرده يي اي فيض عشق جاودان
روشن شدم اكنون دگــــــر از جام و از ميناي تو
اندر خزان جســــــــم من گلهــــــــاي خندان مني
رنگين شود اكنون غزل از شور و از غوغاي تو
راهی نمونده، نازنین!باید به دریا بزنیم
باید از این خواب بلند،یه پل به رویا بزنیم
راهی نمونده ،نازنین!راه ستاره سد شده
تو امتحان سادگی قلب من و تو رد شده
راهی نمونده،باید از بغض ترانه بگذریم
غصه نخور ما دم تا از سایه ها آفتابی تریم
هنوز بغض غزل ،بغض قدمهای منه!
هنوزم بغض ترانه توی سینه میزنه
نازنین!خسته نشو!تو اینه میرسیم به هم
تپش ترانه ها فاصله ها رو می شکنه
"به اندیشیدن خطر مکن"
راهی نمونده ،رفتنت آخر قصه ی منه
اما بدون که یاد تو ،تو شب قصه روشنه
باغبان
سايه سار عشق در خلوت کجاست؟
مرهم ياس و جراحتهاي بي درمان کجاست؟
چرخش دنياي بي مايه به آبادي نبود
در فضاي سرد دلها رسم بي آفتاب کجاست؟
چهرهء درهم ، دل ِ پر درد ، صداي ساز کو؟
در کتاب عاشقي ، قفل و کليد باغ کجاست؟
آينه در کوچه هاي زندگي دست که بود؟
کوچهء اندوه و شادي ، خاطراتمان کجاست
ساقه بي برگ ، ريشه بي آب ، سرخييِ گلها کو؟
باغ ِ احساس ، تشنه خشکيد ... دست ِ باغبان کجاست؟
پاييز 84
تو چه هستی؟
این همه که مرا آزار می دهی برایت کافی نیست؟
این سنگدلی ست....تو چه هستی؟
تو چه هستی عزیزم......
چطور اشک های من برایت اینقدر بی ارزش هستند
ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم عزیزم؟
تمام وجودم متعلٌق به توست...
یعنی چرا ....
من به ستم کشیدن در دست های تو رضایت میدهم ؟
ای وای اگر مفهوم *عشق* این باشد............
اگر گناه من دوست داشتن توست
هرگز توبه نخواهم کرد.....
اگر قسمت من باشد که با عذاب تو زندگی کنم
زندگی خواهم کرد.....
فکر نمی کنی سنگدلی ست؟
سنگدلی ست که مرا در عشقت فریب میدهی
سنگدلی ست تمام دوست داشتن
و سال های زندگی وعشقم به سرعت از بین بروند
و بازیچه ای برای راحتی تو باشند .....
تمام محبٌت و جایی که در قلبم داشتی
تمام آرزوهایم به سرعت نابود شدند .......
ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم؟
چرا تمام وجودم متعلٌق به توست؟
تو چه هستی؟
تو چه هستی عزیزم......
بايد با حس عاشقي.... دنيارو نقاشي کني
حریر شب رو بشکافی آسمونو آبي کني
بايد با حس عاشقي... رودخونه رو دريا کني
شمعهارو نذر قدم پروانه و گلها کني
بايد با حس عاشقي ... اسب خيالو زین کني
با کوله بار عاطفه دشت وفا رو طي کني
بايد با حس عاشقي .... چلچله هارو بشمري
قطرهء بارون بشي و درياچه ها رو پر کني
بايد با حس عاشقي ... بهارو فرياد بزني
خط زلال آبشارو از دل کوه جاري کني
بايد با حس عاشقي.... سکوت شب رو بشکني
شبگرد قصه ها بشي عاشقی رو غزل کني
بايد با حس عاشقي .... تا اوج پرواز برسي
قناري یٍ زندونی رو مهمون آسمون کني
بايد با حس عاشقي... گنجيشکارو دونه بدي
به عشق عطر یاسمن پنجره هارو وا کني
بايد با حس عاشقي... فداي تقدیرت بشي
خاطره هاش يادت بياد حسرتو اندازه کني
بايد با حس عاشقي .... ياس پر از امّيد بشي
عزیز دلنواز من- مهربونم - صداش کني
کاش در این قفس بسته تنگ
گل آزادی من می خندید
آن کبوتر که لب بام نشست
کاش احساس مرا می فهمید
به هواخواهی گیسوی نسیم
کاش یک لحظه نمی آسودم
کاش در آن افق نیلی رنگ
شور یک فوج کبوتر بودم
مرغ در دام گرفتارم آه
به دل سوخته ام چنگ مزن
پروبالم شده خونبارو کبود
اینهمه جور مکن سنگ مزن
بازکن بازکن آن پنجره را
سوی آن وسعت خالی زملال
زندگی تلخترین خواب من است
خسته ام خسته ازین خواب و خیال
کوله بار من دلخسته کجاست
دلم آرام ندارد نفسی
آه می خواهم ازینجا بروم
باز از دور مرا خواند کسی
بندیان خانه سیمرغ کجاست
سوی آن با من پرواز کنید
آه باید بروم تا اشراق
بال احساس مرا باز کنید.
من با تو بد بود م
لبخند جشمات,هركز نمي د يد م
تو عا شقم بودي,هركز نفهميدم
من با تو بد بودم,من با تو بد كردم
حالا بشيمونم,مي خوام كه بركرد
من با تو بد كردم,من با تو بد بودم
كاشكي نشونيت , حالا بلد بودم
د ستاي من تنها ست,د ستاي من سرده
ا غوش من خا لي , قلبم بره درده
من رفتم ا ز بيشت ,قلبت رو بشكستم
بكذار كه بركردم, تنها ترين هستم
روزي كه مي رفتم , بردم نكاهم را
كفتي كه مي بخشي , بازم كناهم را
ا مروز كه مي ا يي,من سوي جشمانت
با من مدارا كن , جانم به قربانت
من با تو بد بودم ,من با تو بد كردم
حالا بشيمو نم , مي خوام كه بركردم
من با تو بد كردم , من با تو بد بودم
كاشكي نشو نيت , حالا بلد بودم
مريم

توجه .................... حتما بخونيد ضرر نمي كنيد .................... توجه
نوت بوکهاي رايگان شرکت ايسر Acer 85/1/30 ساعت: 16:13
نوت بوکهاي رايگان شرکت Acer
باور نکردنيه ولي شما هم مي توانيد با چند کليک ساده صاحب يکي از نوت
بوکهاي اين شرکت شويد
مشخصات نوت بوك يا همون لب تاپ:
TravelMate® 2700 features Microsoft® Windows® XP Professional (SP2)***
Intel® Pentium® 4 Processor 2.80GHz (512KB L2 cache, 533MHz FSB)***
512MB (256/256) DDR333 SDRAM***40GB hard drive*** integrated CD-RW/DVD-ROM
combo drive*** 15.4" WXGA (1280 x 800) TFT display*** ATI® MOBILITY™
RADEON™ 9000 graphics*** 802.11g WLAN, 10/100 LAN, V.92 modem
۱۰۰٪ تضمين شده روي لينک زير کليک کنيد و ثبت نام کنيد
http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=649376
---------------------------یا-------------------------------------
http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=649376
با مراجعه به سايت شرکت ايسر از طريق لينک بالا و ثبت نام در ان شما يک
نوت بوک خواهيد داشت
ابتدا وارد سايت بالا شويد: بعد از کامل باز شدن صفحه بر روي
و حتما" باید از یکی که قبلا" عضو بوده از طریق اون عضو بشین !
اگر سوالي داشتين با آي دي ياهوي من تماس بگيرين
آي دي ياهوي من : ashghafsaneh.blogfa
مث يه نور كوچولو اومدي ستاره شدي
مث يك قطره بارون اومدي و سيل شدي
مثل ستاره بي تو شبام تيره و تاره
حتي ستاره برق نگاه نازتو نداره
مث يه تپه كوچولو بودي كه كوه شدي
مث يه جوب باريك بودي كه رودخونه شدي
مث ستاره بي تو شبام تيره و تار
حتي ستاره برق نگاه نازتو نداره
قطعه ابياتي تقديم به تو ميوه دلم
سالها بود كه مي كردم تو را ... هم شب تا به صحر گاه دعا
يادت هست كه به من ميدادي ... درس آزادگي و مهر ووفا
همه كردند تورا پس چه سبب من نكنم ... وصف رخ زيباي تورا
مناسب ترين كلمه : خداوند
زيبا ترين كلمه : عشق
پراحساس ترين كلمه : محبت
پرمعنا ترين كلمه : نگاه
عالي ترين كلمه :دوستي
تلخ ترين كلمه : جدايي
دردناك ترين كلمه :خيانت
بد ترين كلمه : تمسخر
در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم
براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم
اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را
و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
غم گريز تو را
در درنگ بهانه ها يم گم مي كنم
مي شكنم
و مي گذارم تا شانه ها ي من
در رگباراندوه بي پايان تو
چشم انتظار جاده اي بماند
كه تو به ان چشم دوخته اي!!!!!
دربد ر
تو مي روي ا ز كناره من
ا ز توي روزكا ر من
ديكه تو رو نمي بينم
تنهايي ميشه ياره من
لحظه ها بي تو مي كذ ره
لحظه ها بي تو سر مي شه
ا ين دل سر به زيره من
دوباره د ر بدر مي شه
قصه مو نا تموم نذار, رسواي ا رزوم نكن
دوست دا رم,ا ره دا رم,خواستنم حروم نكن
هجوم ميارن كلاغا
به باغ خوا هش دلم
به هم مي ريزه دوبا ره
بي تو ا رامش دلم
تنهايي سردم مي كنه
دلم يهو يخ مي زنه
حا ل و هوا ش برفي مي شه
ا ز همه جي دل مي كنه
قصه مو نا تموم نذا ر,رسوا ي ا رزوم نكن
دوست دا رم,ا ره دارم,خوا ستنم حروم نكن
وقتي نبا شي كسي نيست
مراقب دلم باشه
كم ميشم و كمراه ميشم
لحئه هام ا ز هم مي باشه
نكو مي ارزه كه بري
بري و تنها م بذا ري
بري و ا ين همه بل
تو به سره من بيا ري
قصه مو نا تموم نذار,رسوا ي ا رزوم نكن
دوست دا رم,ا ره دارم,خواستنم حروم نكن
مريم
خدا حافظ چرا ؟ از نو سلامم كن عزيزم
براي ماندن تو با زمستان مي ستيزم
همين جوري دل از من ميكني ؟ يعني من انوقت
چه خاكي بر سر دلواپسي هايم بريزم
من و تو قطبهاي مثبت اهن رباييم
تو از من مي گريزي ها من از كي مي گريزم
اگر هفت آسمان را بر سرم آوار كردي
كه ديگر مثل پيچك هاي مرده بر نخيزم
هنوز اما كمي دلتنگي يك شوق شيرين
و قابي خالي از تو مانده اينجا روي ميزم
براي فتح تو اي سرزمين روشن عشق
اگر جز من نماند يك نفر درخاك ريزم
فقط با دل كه با نبض قدمهايت تپيده است
به شوق ديدنت با هر عذابي مي ستيزم
پنجهء آفتاب خدا ، پنجه بزن به شب من
تاریکه اسمون دل ، شعله بزن به خواب من
دلتنگی سر ریز شده از سقف بلند خاطره
هیزم دلواپسی رو آتیش بزن به یاد من
یه کف دست نورو از اون پنجهء زرینت بپاش
پیرهن شب رو در بیار ، آفتابی شو برای من
گوش ماهیا گوشوارهء پری ِ دریایی شدن
پریچه مال قصه هاست ، بیتوته کن کنار من
تلنگر صدای پات آواز سرخ بوسه هاست
باغ از ترانه می شکفه زمزمه کن با لب من
چشماتو آشیونه کن پرستو از بهار می گه
تو هم بخون از رازقی ، از گلدونای یاس من
پنجهء آفتاب خدا.. بقچهء ابرو ژاره کن
یه جرعه بارون از بهار ارزونی کن به شعر من
گلهای آفتابگردونو بکار تو قاب پنجره
به قاصدک بگو فقط....
به قاصدک بگو فقط ، تو هستی مهربون من
* یاسمن *
تو نگاهت باهام غريبهست
موندن اينجا توي چشمات
ديگه سخته ديگه سخته
از تو گفتن از تو خوندن
دل سپردن دل سوزوندن
ديگه سخته ديگه سخته
حالا با يك دل زخمي
تو رو خواستن با توموندن
ديگه سخته ديگه سخته
ديگه هيچ جوري نمي شه
با تو سر كرد لحظه ها رو
ثانيه ها پوچ و سردن
نمي گيرن غم ما رو
چي بگم از غم و غصه
كه نشسته جاي عشقت
ديگه هيچ جور نمي شه
كه بمونم پاي عشقت
ديگه هيچ حرفي نمونده
توي دنيا ي من و تو
سكوت سرد يه ديواره
بين چشماي من و تو
مريم
بايد با حس عاشقي.... دنيارو نقاشي کني
حریر شب رو بشکافی آسمونو آبي کني
بايد با حس عاشقي... رودخونه رو دريا کني
شمعهارو نذر قدم پروانه و گلها کني
بايد با حس عاشقي ... اسب خيالو زین کني
با کوله بار عاطفه دشت وفا رو طي کني
بايد با حس عاشقي .... چلچله هارو بشمري
قطرهء بارون بشي و درياچه ها رو پر کني
بايد با حس عاشقي ... بهارو فرياد بزني
خط زلال آبشارو از دل کوه جاري کني
بايد با حس عاشقي.... سکوت شب رو بشکني
شبگرد قصه ها بشي عاشقی رو غزل کني
بايد با حس عاشقي .... تا اوج پرواز برسي
قناري یٍ زندونی رو مهمون آسمون کني
بايد با حس عاشقي... گنجيشکارو دونه بدي
به عشق عطر یاسمن پنجره هارو وا کني
بايد با حس عاشقي... فداي تقدیرت بشي
خاطره هاش يادت بياد حسرتو اندازه کني
بايد با حس عاشقي .... ياس پر از امّيد بشي
عزیز دلنواز من- مهربونم - صداش کني
***ياسمن***
|
عشق یعنی عشق يعني خاطرات بي غبار عشق يعني يك تمنا , يك نياز عشق يعني چشم خيس مست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " عشق يعني هر چه داري نيم كن |
|
عشق ورزیدن خطاست حا صلش دیوانگی ست عشقها بازیچه اند عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند عشق کو!؟ عاشق کجاست!؟ معشوق کیست!؟ حبس نفس است که عشق خوانده اند انکه می میرد ز شوق دیدن امروز ها وا نکه می سوزد ز برق چشم عالم سوز ها گر بیابید دلبر تازه تری عشق عالم سوز خاموش می شود عشق ماهم فراموش می شود |